زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ،
زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ،
یکی بدبختی مطلق معنی کرد ،
یکی درد درمان ناپذیرش خواند ،
و سرانجام یکی رسید و گفت :
زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ،
زندگی تفسیر نمی شود .
سالها رفت و هنوز يک نفر نيست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها ميخواهی؟
صبح تا نيمه شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن ميگويی گاه با رهگذران خبر گمشده ای ميجويی راستی گمشده ات کيست؟
کجاست؟ صدفی در درياست؟ نوری از روزنه فرداهاست؟ يا خدايی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت بارها انسان شد و بشر هيچ ندانست که بود خود او هم به يقين آگه نيست چون نميداند کيست چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که خداست
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريانبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود
از خدا پرسيدم:
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟ گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوري من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي ..... توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري قلب ميزارم كه جا بدي اشك ميدم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم.
خدایـا عاشقــان را با غـــم عشـق آشنـــــــا کن ز غـم های دگر غیر از غم عشـــقت رهـا کن تو خود گفتی که در قلب شکستـه خانـه داری شکســـته قلب من ،جانا به عــهد خود وفا کن .
با گریه آروم میشدم... دیگه هر چقدر هم اشک بریزم بازم آروم نمیشم... دیگه تا کنار پنجره می ایستم بی خودی بغض میکنم ...بی قرار میشم... تو گفتی بیا با خودم حرف بزن ...به خودم بگو... نمیتونم...اگه با حرف نزدن بمیرم ...میمیرم و هیچی نمیگم... تو گفتی دستتو بده به من و از اون گوشه بلند شو...آخه این جا هم جا شد تو میشینی؟؟؟ ولی من دلم میخواد همیشه این گوشه خودمو مخفی کنم... به زور خندیدم تا غصه نخوری به زور جلوی اشک هامو گرفتم تا غصه نخوری..........
گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم .
گفتم من فقط ناراحت ميشم . گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم .
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم .
گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم .
گفتم اگه تو بري بايكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم ...
گفتي ......... گفتم حالا فكر كردي فرق ما ايناست ؟
!فرق ما اينه كه تــــو دروغ مي گفتي ؟ مـــــن راستشو مي گفتم
دوستی :
طلوعی است که غروبی ندارد
دریایی است که ساحلی ندارد
روزیست که شب ندارد
فانوسی است که خاموشی ندارد
بهاریست که خزان ندارد
سپری است که سیاهی ندارد
صعودیست که سقوطی ندارد
و ابتدایی است که انتهایی ندارد
اين را به ياد بسپار:
يک نفر...
يک جايي...
تمام روياهاش لبخند توست...
و زماني که به تو فکر مي کنه...
احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه...
پس هرگاه احساس تنهايي کردي...
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش:
يک نفر...
يک جايي...
در حال فکر کردن به توست...
نمی دونم باور می کنی یا نه .....
اما فقط اینو بدون که ...
دوستت دارم ...
از بی عشقی داشتم هلاک می شدم که آمدی عاشقت شدم
آرام و زیبا آمدی همچون باران با طراوت و تازه بودی عاشقت شدم
شب ها با تو در رویاها بودم بیدار تا سپیده که عاشقت شدم
در آغوشت مثل کودکی آرام خفتم تا خوابی شیرین دیدم عاشقت شدم
حس خوبی بود وقتی که در آغوشت بودم بوسه ای جانانه کردم و عاشقت شدم
تنها روشنی راه عاشقییم تو بودی تو بودی ستاره که عاشقت شدم
حالا از عمق قلبم می گویم که دوستت دارم که اینگونه بود که عاشقت شدم
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لخظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و
بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
جز تاريكي و سياهي ندارد
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز آموختي
آآموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
نري تو از كنارم
پاييز مي شه بهارم
ببين تو التماس نگاه بي قرارم
خدا كنه بموني با من تو آسموني
نشه بگي نمي خوام كنار من بموني
كنار من بموني...!
ذره ذره شكستم ، به پاي تو نشتم
براي باور عشق ، تو قبله گاه نشستم
قطره قطره چكيدم ، به انتها رسيدم
تو سرزمين قلبت من به خودم رسيدم
ميسوزه هر چي ، ساختم حتي دلي كه باختم
عطر قشنگ عشقي كه واسه ي تو ساختم
ببين تو ، تو نگاهم
مي گه بي گناهم
نري كه تا قيامت هميشه چشم به راهم
تازه فهمیدم به جزتو
حرف هیشکی خوندنی نیست
آدمها میان و میرن
هیشکی جز تو موندنی نیست..
مدتهاست که همینجور واسه خودم میبافم و تو فقط نگاه می کنی...انقدر که می فهمم جایی از کارم اشتباهه...میشکافمش...تو هم یه سرش رو میگیری و کمک میکنی!
انقدر با تو بودن لذت داره که وقتی ازت دور میشم با خودم میگم نکنه من لیاقت این لذتو نداشتم...
مثله اینه که واسه خودم هم نقاب گذاشته باشم...بعد تصادفی سر یک اتفاق ساده نقابه بیفته و من زل بزنم به قیافه ی اصلی آدمی که به آیینه نگاه میکنه..
فرا رسیدن ایام محرم و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش
را به محضر مقدس امام عصر(عج) و تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض مینمایم. محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست! ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
تنهاییم دربه دریم بازم دلم خیلی گرفته میخوام بازم باهاتون درد دل کن
دلم به وسعت چشمهای عاشقت تنگ است ولی خطوط فاصله ها چه پر رنگ است تمام غصه های من
بی کسی تنهایی است ولی امید رسیدن چقدر کم رنگ است دگر نخواهم دید آن چشمهای زیبا را دلم
برای نگاهت چقدر دلتنگ است
چو بستی در به روی من
به کوی صبر روی کردم
چو درمانم نبخشیدی
به درد خویش خوی کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزوکردم ![]()
سلام
می خوام دوباره راه بندازم این دفعه بدون اون
من هستم . هنوزم هستم . هنوزم دیوونشم . هنوزم فقط واسه اون می نویسم
من هستم ولی این دفعه بدون اون
هر وقت اومد قدمش رو چشم...........
بچه ها کمکم کنید..........
بعد این همه عذاب روحی نمی تونم تنهائی شروع کنم .
کمکم کنید مثه قبلا...........
آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاري و بري
اخه مگه حرفي زدم زخم زبوني من زدم
آره همش بهونه بود مسئله يار ديگه بود
دلت هوايي شده بود كارم از كار گذشته بود
برو با يارت عزيزم رها كن اين تن منو
الهي صد ساله بشه عشق قشنگت عزيزم
اما يه قول بهم بده يارتو تنها نذاري
كه مثل من اسير بشه آواره از خونه بشه
منم يه قول بهت ميدم يه روز فراموشت كنم
قلبمو سنگيش بكنم عشقتو خاكستر كنم
اگه يه روز خواستي گلم كسي رو نفرينش كني
بگو كه مثل من بشه زجر جدايي بكشه
آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاري و بري
اخه مگه حرفي زدم زخم زبوني من زدم
آره همش بهونه بود مسئله يار ديگه بود
دلت هوايي شده بود كارم از كار گذشته بود
بنام عشق
بنام تو
عاشق بی صدا
احساس سوختن به تماشا نمی شود *** آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
توي دنيا دو تا نابينا ميشناسم،يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم
هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
گر با غم دوريت نسازم چه کنم با ياد تو گر عشق نبازم چه کنم چون در نظرم فقط توي ماييه ناز گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند
مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
بس كه ديوار دلم كوتاه است هر كه ازكوچه ي تنهايي من مي گذرد به هواي هوسي هم كه شده سركي مي كشد و مي گذرد
انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودمان است. تا ابد دور خودمان بچرخیم یا تا بی نهایت ادامه بدیم ...
خدا جون وقتی مرا نقاشی می کردی زیبا نقاشی ام کردی ممنون!!! سالم نقاشی ام کردی باز هم ممنون... با غرور نقاشی ام کردی باز هم ممنون... ولی آخه خدا جونم چرا تنها نقاشی ام کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري
ای مـن! ای زنـدگـی !
در ميان اين پرسشهای تکراری، در ميان زنجيره بیپايان بیايمانان
در شهرهای آکنده از ابلهان، ای من، ای زندگی!
به چه بايد دل خوش داشت؟
جواب: به اينکه تو اينجايی که زندگی هست و يگانگی که نمايش بزرگ هنوز برجاست، تا تو هم کلامی بر آن بيفزايی ... ای من ای زندگی
چه میشد اگر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد
پرستوی نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمی کرد
چه میشد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد
وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت و شب نمی شد
در دست خود کلیدی داری که در را به روی دنیای وحشت و هراس می گشاید.از دنیای امن و راحتی که با آن آشنا هستید یک قدم به عقب بر دار.در را به روی وحشت باز کن.همیشه جا برای یک نفر دیگر در تالار وحشت....وجود دارد.
با من بیا و در یاب، وحشت چه کم از سکوت محض دارد؟
.
.
.
.
.
چه آرام باشي و رها بسان آسمان آبي و چه مواج و پر تلاطم بسان درياي طوفاني چه در حسرت تکه اي نان و چه شاکر به پاس لقمه اي امروز مي گذرد و از پس آن فردا مي آيد چرا آرام نباشيم با ياد خدا؟چرا در اضطراب فردا امروز را فنا
nanaz_naz
فرصتي نمانده است.
بگذار تا چرخ هاي زنگ زده ي ذهنم را به عقب بچرخانم.
بگذار چوب ها را به جنگل، حوض ها را به اقيانوس،
باران ها را به ابر برگردانم.
بگذار تا دوباره خاك شوم...
فرصتي نيست؛
بگذار تا دوباره در آيينه بنگريم،
بگذار تا دوباره حوا شوم _ در لحظه ي خوردن سيب _
بگذار خورشيدها را به چراگاه طلوع ببرم،
واژه هايم را از نو بنويسم،
عشق را بر تار و پود دل زمان هجي كنم.
فرصتي نمانده؛
فردا روز آخر است.
لحظه ها را به ابتداي قصه بازگردان،
شايد سفر به سايه تبديل شود،
فراق به يك ديدار.
شايد باز پيوند بخورند دستانم،
به جوانه هاي معطر نارنج، به تراوش ياس.
فرصتي نمانده است.
بگذار همه چيز را به عقب برگردانيم،
شايد خدا نگاه كند بر ستارگان،
و تمام قصه ها را دوباره بنويسد.
nanaz_naz

